برخیز و جدا شو، تو از این خاك به سر ها
از جمع نفهم و خر این بار ببر ها
اینها همه میشـند كه در پوشش گرگـند
تا كی بهراسـیم از عمامه به سرها
چسبیده ترینند بر این مسند قدرت
تا هست در این شهر بسی كور ،و كرها
در سیرت اگر چه ز خدا بیخبرانند
در صورت از الطاف خدا هست خبرها
ای مرده جماعت، ز چه رو دیده ببندید
خونم به خروش آمده از تنگ نظرها
دیگر نروم راه به ظاهر مثلا راست
تا راست ببیـنم ره از راه به درها
ذلت نكـشـم زین پس و، زیرا منم آن كه
شمشیر ز رو بسته و انداخت سپرها
بیرون كشم از حلق شما،حق خودم را
یارب نظری كن تو به این اهل خطرها
سلام به همه دوستان
این توضیحات رو در تاریخ 10/10/1388 اضافه کردم چون برخی از دوستان معنی یکی از ابیات رو نفهمیدند :
1- فرانسه یکی از بهترین تولید کننده های عطر در دنیاست
2-معشوقه اسکندر باتحریک اسکندر باعث شد تا پاسارگاد در آتش بسوزد
و اما ترانه :
خیلی دوس داشتم یه ترانه مناسبتی تو وبلاگ میذاشتم اما هنوز ترانه ای رو آماده ندارم
این ترانه هم تقدیم به شما
البته نظر و نقد فراموش نشه متشكرم
نـگـاهـت با مـنـه اما ، هـنـوزم غـرق ابـهـامه
میدونم حاصـلم با تو ، یه عشق بی سرانجـامه
از این چشمای بارونی، غم عشق و نمیخـونی
نگـاهـم میكـنی مـثـل، یه زنـدانبان به زنـدونـی
امـیـد بـودنـم بودی، تو ایـن دنـیـای پـوشـالـی
وجـودم در نبـود تو، بـبیـن پر مـیشـه از خالی
ولی احساس تو خوابه هنوز قلب تو معصومه
ببین دلبستگی بد نیس نگو عاشق شدن شومه
رهـا كـن عطر موهات و تا پاریس و بلرزونی
پاسـارگاد سهـله میتونی كه دنیا رو بسوزونی
بیـا با مـن جـوونـی كن، نگـو دیره، نمیـتـونـم
حقیقت گرچه رمز آلود من از چشم تو میخونم
یه اتفاقم كه میخواس بیفته
آتشفشانم ولی سرد و خاموش
جوو نیم و ساده ازم گرفتی
ای زندگی یادم ترا فراموش
هیچكسی هرگز از سر عاشقی
نگاهش و به چشم من ندوخته
یه قهوه تلخ بدون شیرم
كه هیچ لبی از تب من نسوخته
دلم میخواس دریا بشم یه روزی
دریای آبی سركش و با شكوه
یه شاعرم كه جو من و گرفته
یه تیشه كم دارم و یك رشته كوه
یه پشت پا خورده ام از روزگار
مونده رو آسفالت خیانت ولو
دار و ندارم دل عاشقی بود
اونم كه مونده پیش چشماش گرو
یه صندلی مونده برام یك طناب
یه دنیا حسرت یه بغل آرزو
پشت سرم پلای ناتمومه
جهنمی شبیه من پیش رو
تبلیغات